خرید بک لینک

درباره سایت

154

امکانات وب

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

سلام خب دارم به شدیدترین شکل ممکن تابستون رو میترکونم ینی قبل کنکور بیشتر از الان بیرون میرفتم ! هوا خیلی گرمه اصلا دلم نمیخواد از خونه دل بکنم و تو این گرما برم بیرون ! اونم با کی ؟ با دوستای یکی از یکی ماه تر چند روز پیش خیر سرم اومدم نهار درست کنم از توی اینترنت دستور پخت ته چین مرغ رو پیدا کر

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

عرض شود که دیروز یک عدد اقدام به خودکشی یا خودزنی رو خنثی کردیم البته خنده نداره ها من خودم زانوهام سست شده بود بس که ترسیده بودم ! دیروز ساعت 3 ظهر بود که زنگ خونمونو زدن ، درو که باز کردم خانم همسایه گفت به مامانت بگو بیاد ببینیم چه خبره آقای فلانی داره این دو تا بچه رو میکشه ! تو حیاط درگیر بودن

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

دیروز صبح رفتم اداره آموزش و پرورش برای پیگیری انتقال پرونده ی بسیج ! 2 دقیقه دیرتر رسیده بودم رفته بودن ینی -_- خوش به حالشون هر روز جلسه و برنامه دارن و اصلا محل کارشون حضور ندارن ! توی راهرو خانومه رو دیدم و با اینکه فقط یه بار منو دیده بود کلی خوش و بش کرد و گواهی انتقال پروندم رو گرفتم و گفت فر

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

سلام ^_^ این چند روز من زده بودم تو کار رنگ آمیزی در و پنجره ! شنبه چارچوب درها رو رنگ کردم با یه میز تحریر کوچولو ! امروزم دری که به پشت بوم باز میشه رو رنگ کردم و تموم شد کارم ! البته مامانم با دیدن کارم تشویق شده و میخواد در های ورودی رو هم بندازه گردن من و شوهر خواهرم که رنگ کنیم خلاصه که کار ن

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

سلام ^_^ این چند روز همش درگیر بودم ، چهارشنبه صب حاضر شدم برم اداره دنبال پرونده بسیج ! 5 دقیقه به 9 رسیدم اداره درو که باز کردم دیدم اعع بابام ! و همزمان گفتیم " تو اینجا چیکار میکنی؟ " معلوم شد که آقای پدر اومده بود از تعاونی فرهنگیان یه گواهی بگیره برای وام ! مسئول بسیج خواهران اومد و یه برگه دا

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

خوشحالم و راضی ^_^

میام بیشتر توضیح میدم حالا

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

سلام ^_^ بالاخره بعد از چند روز فرصت شد بیام بنویسم !روز یکشنبه من صب رفتم دنبال بقیه کارهای پرونده ی بسیجم ! بعد از اینکه رسیدم خونه نشستم پای کامپیوتر و داشتم واسه خودم آهنگ دانلود میکردم یهو یکی تو گروه همکلاسی ها نوشت اومد ! با دستای لرزون رفتم اون برگه هارو آوردم وارد سایت سنجش شدم ! واای نمید

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:19

صفحه بندی